تبليغاتX
دازین

هرمنوتیک فلسفی در آلمان

 

هرمنوتیک هایدگر

 

 

هایدگر در وجود و زمان می گوید فهم یک موقعیت ، مستقیما به واسطه پیش–فهم ، یا حساسیت نسبت به موقیت هایی که از جهان زندگی فهمنده تشکیل یافته اند صورت می پذیرد . بنابر این او کلا این موضوع را که جهان زندگی مانع فهم می شود مسکوت می گذارد . یعنی در واقع دارد تعبیر هوسرل و کلا تعبیر عینیت در هرمنوتیک روشمند را زیر سوال می برد . هوسرل می گفت با استفاده از روش پدیدارشناختی فرارونده اش ، که نیازمند معین شدن ذهنیت ذاتی جهان زندگی تفسیرگر ، یعنی جهان تجربه و امیال شخصی اوست ، تفسیر عینی امکان پذیر می شود .

هایدگر می گوید ما اشیاء را بر اساس چگونگی مواجهه با آن ها و کاربردشان در امور روزمره ، به عنوان بخش ضروری "هستی- در- جهان" ( دازاین ) بشری درک می کنیم . از این رو درک و ادراک از پیش – فهم شروع می شود ، و به فهم وجودی یعنی برداشتی عمدتا غیر فکری و خودکار از موقعیتی که پاسخی را بر می انگیزد می رسد . این فهم باید ناقص باشد زیرا دازاین هم تاریخی است و هم متناهی . تاریخی است چون فهم ، از پیش دانسته گردآمده از تجربه شکل می گیرد ، و متناهی است به خاطر پرتاب ، یعنی پرتاب شدن در موقعیتی خاص ، یعنی ضرورت عمل کردن در موقعیت ها بدن این که از پیش توان شناسایی کل پیامدهای اعمال و برنامه ها را داشته باشیم .  فقط زمانی که در انجام کار ضرورت های موقعیت در نظر گرفته نمی شود و خرابی به بار می آید افراد پا پس می گذارند و نگرش نظری علم را انتخاب می کنند . یعنی درست وقتی که اشیاء را عینیا به صورت اشیاء مجزا از خود و مقاوم در برابر اراده شان می بینند .

هایدگر هرمنوتیک را از نظریه تفسیر به نظریه فهم وجودی تبدیل می کند . اکنون فهم به صورت جزئی " نه دیگر آگاهانه " از دازاین به نظر می رسد ؛ فهم با منابع محاسباتی محدود ، درون بافت موقعیت ها و برنامه های خاص قرار می گیرد . بنابر این تفسیری که به این فهم وجودی وابسته است روش منطقی عمومی کلاسیک نیست ، بلکه دقیقا به شناخت آگاهانه از جهان خود اشاره دارد . در نتیجه دور هرمنوتیکی روشمند دیلتای جای خود را به دور هرمنوتیکی هستی شناختی بنیادینی می دهد که از فهم وجودی قرار گرفته در یک جهان ، به یک دیدگاه تفسیری خوداگاهانه منتهی می شود .

اما این خودآگاهی درواقع نمی تواند از محدودیت ها بگریزد تا به فهم فرارونده به تعبیر هگل برسد ، چراکه هگل عقلانیت را در توانایی پذیرش یا رد فکری سنت اجتماعی – فرهنگی می داند .

طبق این خوانش از هایدگر ، پیش-فهم طی زمان گرد می آید و تفسیرهای پیاپی فهم وجودی را محدود می کند . ولی فهم خودآگاهانه نمی تواند تصمیم بگیرد که کدام عنصر در تجربه ی مبتنی بر پیش – فهم دوباره در فرایند دور تفسیری مشخص می شود .

 

 

هرمنوتیک گادامر

 

 

 

گادامر در هرمنوتیک فلسفی خود با قبول این که پیوندهای افق های کنونی یک شخص ، دانش او ، و تجربه او ، و زمینه های زاید فهم اند ، از اتادش هایدگر پیروی می کند . اما او اظهار می کند که این محدودیت ها را می توان از طریق قرار دادن آن ها در معرض گفتمان دیگران و سنت هایی فرهنگی که به صورت زبانی رمزگذاری شده اند ، فرا راند . زیرا افق های ان ها حامل نظرات و ارزش هایی است که افق های خودمان را برجسته می کند . او بر نقش زبان در بازگشودن ذهن سوژه به روی ذهنیت های دیگران و افق هایشان تاکید می کند . گادامر با این پافشاری بر نقش زبان در بازگشودن ذهن سوژه به روی دیگر ذهنیت ها در ساخت سنت ها ، زبان را در کانون فهم قرار می دهد . در نتیجه از نظر گادامر فهم به صورتی عملی نیت گوینده را بزسازی نمی کند بلکه ، بلکه واسه بین افق بلافصل تفسیرگر و افق نوظهورش می شود .

از دیدگادامر فهم در تارخ مقید و جا افتاده است زیرا فهم تاریخ بالفعل ، تجربه های شخصی و سنت های فرهنگی داننده را به کارمی بندد تا تجربه های جدید را جذب کند . از این رو ساختار اولیه تاریخ بالفعل دامنه تفسیرهای ممکن را محدود می کند ، چنان که برخی احتمالات را حذف و مابقی را فرا می خواند . با این که تاریخ بالفعل حاوی پیش داوری هایی است که آن ها را در فهم وارد می کند ، هم زمان و متقابلا نیز هر تلاش خودآگاهانه ای را برای محو آن تعصب ها محدود می کند . از این رو گادامر صریحا با آرمان علمی عینیتی بدون پیش داوری در تفسیر مخالفت می ورزد . در این رابطه پا را فراتر از هایدگر می گذارد که عینیت علی را نشئات گرفته ز فهم وجودی می دانست . گادامر نه اهمیت فهم علمی و نه اهمیت تفسیر انتقادی را انکار نمی کند – تفسیر انتقادی تفسیری است که با درنگ و تانی بر مفروضاتی که بی هیچ تاملی از سنت های فرهنگی به ارث رسیده اند ، شک می کند .

توجه او به بافت دانش بشری تاکیدی است به نیاز به تلاش های مکرر برای رسیدن به فهم انتقادی که از طریق آن مردم می توانند به بینش مورد نیاز برای اصلاح تعصب هایشان دست پیدا کنند . اما چنانچه تعصب ها بر فرد غلبه کنند از آن ها گریزی نیست .

نظریه بدست امده در مورد معنا با هرمنوتیک روشمند شلایرماخر و دیلتای که معنای یک متن را با نیت های مولفش یکی می داند و می کوشد راز متن را با آشکار کردن جهان بینی پشت آن فاش سازد ، فرق می کند . از نظر گادامر فهم نیت اولیه تجسم یافته در متن را از طریق شفاف ساختن موضوع متن باز می آفریند . این فرایند متن را فراتر از بافت های روانی و تاریخی اولیه اش می برد و به آن نوعی ارمان معنایی می بخشد که در گفت و گوی بین تفیرگر و متن تشریح می شود . این گفت و گو ریشه در توجه مشترک تفسیرگر و مولف به وسیله ای مشترک و موضوعی مشترک دارد . تفسیرگر در مواجهه با دیدگاهی که نمایانگر مجموعه ای از افق های متفاوت است می تواند افق های خودش را برجسته تر بیابد و به خود آگاهی انتقادی برسد . تفسیرگر در جست و جوی مسئله اصلی ، مکررا افق های خودش را فرا می راند ، حال آنکه متن را فراتر از فق های اولیه اش می برد تا آمیزش افق ها شکل گیرد . همچنین تخیل تفسرگر می تواند در گفت و گوی با متن نقش داشته باشد و فهم موضوع را فراتر از تفسیر محدود تحقق یافته در هرمنوتیک روشمند ببرد . با این وجود تفسرها با پرسش های مطرح شده محدود می شوند زیرا هر پرسشی چهارچوب هایی را فرا می خواند که موضوع باید درون ان ها فهمیده شود . پس معنای متن ثابت نیست بلکه طی زمان بر حسب چگونگی دریافت و خوانش تغییر می کند . از این رو از نظر گادامر فهمیدن یعنی فهمیدن متفاوت با مولف و حتی فهمیدن متفاوت با تفسیرهای پیشین خود ، دقیقا به این سبب که این فرایند از طریق افق های قدیمی که تعویض می شوند ، پیش راه انداخته می شود و افق های تازه ای ایجاد می کند . اما همین دیدگاه پیش راه اندازی در نگاه گادامر فراتر از نگاه هایدگر می رود ، زیرا گادامر اجازه می دهد به تعصب ها آگاهانه توجه شود ، چنانکه ممکن است این توجه به سرکوب آگاهانه تک تک این تعصب ها بی انجامد .  

 

آثار گادامر به زبان های بسیاری در دنیا ترجمه و منتشر شده است . اکثر آثارش  در یک مجموعه ده جلدی به نام مجموعه آثار گردآوری شده است .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:41  توسط امید  |